محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
494
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مُعالَج : ( ع . ص ) . علاج كرده شده . ( آنندراج ) . چاره شده و تيمارشده . آماده گشته . مُعاوَدَت : ( ع ، امص ) . بازگشتن . ( غياث ) . عود و رجعت و بازگشت . ( ناظم الاطباء ) . مُعْتَدِل : ( ع . ص ) . راست و برابر . ميانه حال . ( منتهى الارب ) . يكى از امزجهء نُه گانه در طب قديم . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) و نزديك طبيبان معنى معتدل تمامى بخش هر اندامى است از هر كيفيتى و اين چنين باشد كه هر اندامى از اندامهاى يكسان چندان كه او را به كار آيد از گرمى و سردى و خشكى و ترى يافته باشد و مزاجى كه او را شايد پديد آمده . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . - معتدل مزاج : آن كه اعتدال مزاج دارد . آن كه اعتدال طبع دارد . كه از جهت طبيعت موزون باشد . كه در گرمى و برودت و جز اينها متعادل باشد . مُعْجَبَة : ( ع . ا ) . سبب تعجب و دليل تعجب . سزاوار تعجب . ( ناظم الاطباء ) . مَعِد : ( ع . ا ) . جِ معدة . ( منتهى الارب ) . مُعِدّ : ( ع . ص ) . آن كه آماده و مهيا مىكند و مرتب مىسازد . ( ناظم الاطباء ) . مُعَدّ : ( ع . ص ) . آماده و مهيا كرده شده . ( ناظم الاطباء ) . مِعْدِه : ( ع ، ا ) . آلتى به شكل كيسه كه غذا پس از عبور از حلق و مرى در آن داخل مىگردد و شروع به هضم مىكند و يمينه نيز گويند و در انسان يك معده بيش وجود ندارد ولى در حيوانات علفخوار و نشخوارى چهار معده موجود است . ( ناظم الاطباء ) . حاقنه . ام الطعام . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . در انسان به منزلهء كرش يعنى شكنبه در گوسفند باشد . ( مفاتيح العلوم خوارزمى ) . يكى از اندامهاى اصلى دستگاه گوارش كه معمولًا كيسه مانند و عضلانى است . ياختههاى ترشحى جدار داخلى آن ، شيرههاى گوارشى را ترشح مىكنند . در مهره داران بين مرى و دوازدهه ( اثنا عشر ) قرار دارد . در ابتدا و انتهاى آن ماهيچههاى فعال وجود دارد . از نظر گوارش مواد غذايى داراى دو عمل مكانيكى و شيميايى است . عمل اول ( مكانيكى ) . به كمك عضلات و عمل دوم ( شيميايى ) . در نتيجهء فعاليت ياختههاى ترشحى صورت مىگيرد . ( فرهنگ اصطلاحات علمى ) . قسمت متسعى از لولهء هاضمه در انسان است كه ميان مرى و رودهء باريك قرار دارد . شكل و موقعيت معده برحسب مقدار محتوياتش ، پيشرفت هضم ، قوت عضلات و وضع احشاى مجاور متفاوت است . روى هم رفته كيسه اى است عضلانى غشايى و تقريباً به شكل گلابى است كه